شناسه خبر: 1801
14 اسفند 1397
http://www.mazandrooz.ir/http://www.mazandrooz.ir/news/id,1801/میراث-چهل-ساله-انقلاب-کبیر-فرانسه.html

میراث چهل ساله انقلاب کبیر فرانسه

چهل سالگی انقلاب فرانسه سوغات زیادی را به همراه خویش آورده بود؛ سوغاتی که سرهای زیادی بابت آن به زیر گیوتین رفت. 

میراث چهل ساله انقلاب کبیر فرانسه

دیدبان؛ انقلاب کبیر اسلامی ایران در سال 1397 چهلیمن سال خود را به پایان رساند و وارد دهه پنجم حیات خویش گشت. بزرگی و اهمیت رسیدن به این مرحله زمانی آشکار می‌گردد که به دو نکته پرداخته شود یکی با تیزبینی به مشکلات و موانع خارجی و داخلی در راه رسیدن به اهداف نگاهی بیافکنیم و دیگری اینکه آن را با انقلاب‌های بزرگ دنیا مقایسه نماییم. در این یادداشت کوتاه قصد داریم به مورد دوم یعنی مقایسه با انقلاب‌های بزرگ دنیا بپردازیم و در آن به روند چهل سال اول انقلاب کبیر فرانسه خواهیم پرداخت که در خلال آن به تفاوت‌های انقلاب اسلامی پی‌خواهیم برد.
انقلاب کبیر فرانسه در 1789 با فتح باستیل و در ادامه تشکیل مجلس مؤسسان از نمایندگان طبقه سوم آغاز می‌گردد و تا سال 1791 که قانون اساسی جدید به امضای لوئی شانزدهم می‌رسد ادامه دارد. 5 اکتبر 1789 مردم معترض به کاخ ورسای که محل سکونت خاندان سلطنتی بود یورش برده و آنان را چون اسیر به کاخ تویلری بردند. تا سال 1791 مجلس ملی (مؤسسان) اداره کشور را برعهده داشت تا اینکه در این سال قانون اساسی فرانسه طرح شد و به موجب آن، حق حاکمیت، به مجلس منتخب واحدی با نام مجلس قانون‌گذاری تفویض گردید. در این قانون اختیارات چندانی برای شاه و وزراء در نظر گرفته نشده بود. سپتامبر همین سال با امضای لوئی شانزدهم حکومت فرانسه به "سلطنت مشروطه" بدل شد.

لوئی شانزدهم و همسرش ماری آنتوانت که برای دریافت کمک از اتریش قصد فرار از فرانسه را داشتند در مرز دستگیر شده و به فرانسه بازگردانده می‌شوند. این مسئله و همچنین اعلان جنگ پروس و اتریش به فرانسه جهت حمایت از لوئی باعث کنار رفتن اندیشه سلطنت مشروطه شد و تصمیم به اعلام جمهوری گرفته شد و از این پس انقلابیون تندرو حکومت را در دست گرفته و دوره اعدام‌ها و خونریزی‌های گسترده که به دوره "ترور و وحشت" معروف است آغاز گشت.

اعدام‌های صورت گرفته در این زمان به قدری زیاد بود که هرکس را به کوچکترین بهانه‌ای به گیوتین می‌سپردند. در قانون اساسی جدید وظایف اجرایی را به یک کمیته اجرایی سپرده بودند در این زمان سه تن از انقلابیون تندرو به رهبری "روبسپیر" زمام امور را در دست داشتند. پادشاه و همسرش ماری آنتوانت در این دوره اعدام شدند. علی رغم شعارهای بسیاری در خصوص آزادی، دوران ترور و وحشت حاکم شد و نزدیک به چهل هزار نفر توسط جمهوری انقلابی مدافع حقوق بشر با گیوتین گردن زده شدند و دهها هزار نفر بازداشت و روانه زندانها شدند و اختناق شدیدی پدید آمد. در دوران ژاکوبنها اگر چه اصلاحات ارضی به نفع روستاییان انجام شد اما مشکلات معیشتی مردم اغلب ادامه یافت و حاکمیت صاحبان سرمایه جانشین حکومت فئودال ها و اشراف گردید. اقدامات افراطی و روند خشونت‌آمیزی که کمیته اجرایی به رهبری روبسپیر در اداره کشور و حذف مخالفان، مصادره اموال اشراف و کلیسای کاتولیک، حذف مذهب از زندگی اجتماعی و محاکمه و کشتار مخالفان در پیش گرفته بود باعث پیدایش دشمنان زیادی علیه آن گردید. در نهایت در 27 ژوئیه 1794 گروهی از اعضای کمیته با کسب اجازه از مجلس روسپیر را از حقوق مدنی محروم و فردای آن روز به زیر گیوتین روانه کردند. بدین ترتیب دوران ترور و وحشت به پایان رسید و پس از آن اداره کشور به هیئت مدیره (دیرکتوار) سپرده شد.

این روند در تا سال 1799 ادامه یافت تا اینکه اداره امور به یک شورای سه نفره سپرده شد که ناپلئون جوان با افتخارات زیادی که در این چند سال در جنگ‌های خارجی کسب کرده بود یکی از اعضای اصلی آن بود. در این دوران که تا سال 1804 ادامه یافت ناپلئون با مدیریت جو انقلابی و پیروزی‌های خارجی که کسب کرد دارای محبوبیت فراوانی گشت و قانون اساسی جدید را به رفراندوم گذاشت و حکومت جمهوری فرانسه به امپراتوری مبدل گشت و ناپلئون بناپارت به عنوان امپراتور فرانسه زمام امور را در دست گرفت و انقلاب کبیر فرانسه به سال پانزدهم نرسیده به پایان خود رسید.

دروه حکومت ناپلئون که تمام اروپا به جز انگلستان را تصرف کرد، دوره شکوه فرانسه بود اما دولت‌های اروپایی که او را دشمن خود می‌دانستند سرانجام در سال 1814 وی را شکست دادند و فرانسه را تحت نفوذ خود گرفتند. دولت‌های پیروز "لوئی هجدهم" برادر شاه معدوم را به سلطنت نشاندند. او با رفتار احتیاط آمیز خود سعی داشت مانع از برانگیختن خشم مردم شود. سال 1823 مردم اسپانیا با انقلاب خود "فرنادو هفتم" پادشاه این کشور را کنار زدند. قدرت‌های اروپا (اتریش، پروس) که از این اتفاق ناراضی بودند به حمایت از وی پرداختند. لوئی هجدهم که قدرت خود را وام دار این قدرت‌‍‌ها بود به نمایندگی از آنان و برای خوش خدمتی به اسپانیا لشکر کشید و با شکست انقلابیون اسپانیا فرنادو را به قدرت بازگرداند. وی در سال 1824 درگذشت و برادرش با نام "شارل دهم" به سلطنت رسید. او رفتار احتیاط آمیز برادرش را کنار گذاشت و درصدد بازگشت شکوه اشرافی برآمد و نابودی اندیشه‌های جمهوری خواهانه را در دستور کار قرار داد. اعطای القاب اشرافی، مداخله در انتخاب نمایندگان پارلمان، تعطیلی روزنامه‌ها و اعمال فشار اجتماعی بر روشنفکران و بورژواها و دانشجویان از اقدامات وی بود. با شدت یافتن اعتراضات مردم و گروه‌های نوپدید اجتماعی، کار به قیام خیابانی کشیده شد و انقلاب 1830 در فرانسه به وقوع پیوست. در این این اتفاقات شارل دهم مجبور به استعفا شد و در گردهمایی بین اشراف فرانسه یکی از اشراف به نام لوئی فیلیپ به قدرت رسید.

یعنی فرانسوی‌ها دقیقا در چهلمین سالگرد انقلاب خود دوباره مجبور به انقلاب می‌گردند و این بار دیگر اندیشه جمهوری به فراموشی سپرده شده و بعد از استعفای شاه فردی دیگر یه پادشاهی می‌رسد. نابسامانی اجتماعی، دیکتاتوری، بیکاری، رشد طبقه کارگر با دستمزد پایان، اختلاف طبقاتی، سطح پایین امکانات رفاهی برای قشرهای زیادی از مردم، نبود استقلال ملی و فراموشی رؤیاهایی که سرهای زیادی در راه کسب آنان زیر گیوتین رفته بود، مهم‌ترین سوغات انقلاب در چهلمین سال خود برای مردم فرانسه بود.

همرسانی: این مطلب را به دوستان خود برسانید
کلمات کلیدی :
ارسال نظر
CAPTCHA
مشاهد نظرات
آخرین اخبار