شناسه خبر: 1276
2 دی 1397
http://www.mazandrooz.ir/http://www.mazandrooz.ir/news/id,1276/مرگ-شیرین-جنبش-دانشجویی!.html
وقتی سیاست زدگی، جرات را می گیرد

مرگ شیرین جنبش دانشجویی!

این روزها، دانشگاه برای مردم مرجعیت سابق را ندارد، جایگاهش را از دست داده است. از همین دانشگاه تبریز خودمان بگوییم. در گذشته ای نه چندان دور، چشم مردم این شهر به این دانشگاه بود، بسیاری از اقدامات اساسی از آنجا شروع می شد، ولی الان این دانشگاه، جایگاه خود را در میان مردم از دست داده است.

 

 
 
مرگ شیرین جنبش دانشجویی!

محسن محمدزاده نوشت:

این روزها حال و روز جنبش دانشجویی خوش نیست، نبضش ضعیف میزند، پیکرش نحیف و مریض نشان میدهد، بی رمق است. همه اینها درد است و اما به نظرم، مشکل اصلی این روزهای جنبش دانشجویی، بی دردی است!

شهید مطهری می گوید که ارزش هر انسان به اندازه دردمندی اوست، نه پول، نه مقام، نه شهرت و نه حتی مقدس نمایی و پیشانی پینه بسته، ارزش هر انسان به اندازه دردی است که از جامعه به جان خود میکشد، میفهمد، لمس میکند، با عمق وجود برایش میسوزد و ...


جنبش دانشجویی از دردهای مردم فاصله گرفته است، برایش مهم نیست که نیازهای مردم چیست، دغدغه شان چیست، مشکل اصلی امروزشان چیست؟

شعارش را سر میدهند، چون زیباست، جذاب است، خبرساز است. حرف از مطالبه گری می زنند، اما در مقابل مفاسد آشکار، سکوت میکنند. حرف از فقر و فشار آن بر محرومین می زنند، ولی دریغ از یک برنامه اساسی برای تحقق عدالت و مطالبه گری از مسئولین و کمک به محرومین.

این روزها، دانشگاه برای مردم مرجعیت سابق را ندارد، جایگاهش را از دست داده است. از همین دانشگاه تبریز خودمان بگوییم. در گذشته ای نه چندان دور، چشم مردم این شهر به این دانشگاه بود، بسیاری از اقدامات اساسی از آنجا شروع می شد، ولی الان این دانشگاه، جایگاه خود را در میان مردم از دست داده است. نمودی ندارد در رشد و هدایت این مردم. چرا؟! دلیلش روشن است:

چون این مردم اهمیتی ندارند برای این دانشگاهیان و تشکل های دانشجویی این دانشگاه. دردهای این مردم را نمیدانند، نمیفهمد، ساده تر بگویم، حال نمی کنند با این دردها، کلاس کارشان پایین می آید!
از این بیماری بزرگ که بگذریم، به نظرم وضعیت امروز یک دلیل دیگر هم دارد، دانشگاه سیاست زده شده است، جنبش دانشجویی هم همینطور. تشکل های دانشجویی آزاداندیشی و آرمانگرایی خود را دو دستی تحویل داده اند به لابی گری با مسئولین و...، بگذریم!

سیاست زدگی، جرات را گرفته است از جنبش، جسارت اقدام را، سینه به سینه شدن با مسئولین ضعیف و بعضا فاسد را، فریاد زدن بر سر انسانهای بی درد را، خیلی چیزها را گرفته است.
حرف برای گفتن فراوان است و مجال در این نوشتار نیست، راستش را بخواهید با نوشتن این سطور، حالم هم بد شده است. از مرور گذشته، از دیدن دردهای این روزهای مردمم که کاری برایش نمی کنیم. نمیتوانم بیش از این بنویسم. شاید در فرصتی دیگر...

فی الجمله بگویم، تقریبا دیگر جنبشی نمانده است، باید دوباره ساخت، نقشه راه هم روشن است، برگردیم به اصول و آرمانهای امام و رهبری، با همان اولویتهایی که امامین انقلاب تعیین کرده اند، بازگردیم به مردم و درد مردم، بازگردیم به اسلام انقلابی!

همرسانی: این مطلب را به دوستان خود برسانید
کلمات کلیدی :
ارسال نظر
CAPTCHA
مشاهد نظرات
آخرین اخبار